رمان «فولکونگاتردت» نوشته ورنر فون هایدنستام، یک داستان تخیلی است که در اواخر قرن نوزدهم نوشته شده است. داستان در یک محیط اسکاندیناوی افسانهای و تاریخی روایت میشود و بر شخصیت فولکه فیلیبرتر، یک رهبر وایکینگ که پس از سفر طولانی پر از ماجراجویی و نبردها به وطن خود بازگشته است، تمرکز دارد. در آغاز رمان، صحنهای دراماتیک به تصویر کشیده میشود؛ در این صحنه، یک شخصیت کوتوله به نام یورگریمه با روحهای مردگان سخن میگوید و این امر حس تراژدی نزدیک به یک خانواده قدرتمند که زمانی حکومت میکردند، را برجسته میکند؛ همچنین اشارهای نیز به فروپاشی نهایی آن خانواده شده است. وقتی فولکه فیلیبرتر به یک تپه مقدس برای دفن مردگان میرسد، به کارهای گذشته خود فکر میکند و درباره ماهیت ثروت جدید بهدستآمدهاش، بهویژه یک کیسه سنگین پر از طلا که با خود دارد، تامل میکند. داستان عناصر افسانههای نورس، رسوم عصر وایکینگها و درگیریهای درونی شخصیت را با هم تلفیق کرده و زمینهای برای بررسی موضوعاتی چون قدرت، از دست دادن چیزها و جستجوی هویت در یک دنیای در حال تغییر فراهم کرده است.