رمان «پیادهرو: داستان مردی که پیاده سفر میکند» نوشته هولمن دی، رمانی است که در اوایل قرن بیستم نوشته شده است. داستان درباره واکر فار است؛ جوانی که به صورت پیاده در مسیرهای روستایی سفر میکند و همان ویژگیهای یک مسافر بیاستقرار را دارد. ماجراجوییها و تعاملات او با شخصیتهای مختلف، نگرش او به زندگی و همچنین موضوعاتی مانند فردیت در مقابل قواعد جامعه را آشکار میکنند. در ابتدای رمان، واکر فار در یک جاده پرگرد و غبار حرکت میکند؛ روحی بیدغدغه و در عین حال کمی دور از دنیای اطراف خود نشان میدهد. او با یک کشاورز مشکوک روبرو میشود؛ آن کشاورز فکر میکند واکر یک غریبه است، و درگیری خندهداری بین آنها رخ میدهد. واکر عمدتاً از انتظارات جامعه فاصله گرفته به نظر میرسد؛ همچنین با یک صاحب خودرو ثروتمند و یک زن جوان به نام کات کیلگور تعامل دارد و از او خوشش میآید. این رابطه کوتاه اما عمیق، تأثیر عمیقی بر او میگذارد. در طول سفرش، او به سادگی زندگی و بارهای انتظارات جامعه فکر میکند؛ این امر به خوانندگان نگاهی به تأملات فلسفی او و شخصیتهای منحصربهفردی که در مسیر با آنها روبرو میشود، میدهد.