کتاب «سرزمین گل آبی» نوشته فرانسیس هاجسون برنت، رمانی است که در اوایل قرن بیستم نوشته شده است. داستان در یک سرزمین خیالی رخ میدهد؛ ابتدا این سرزمین با نام «سرزمین پادشاه موردرث» شناخته میشد، اما در زمان سلطنت پادشاه مهربان و خردمند آمور، تغییرات عمدهای در آن رخ داد. این کتاب به بررسی موضوعاتی چون زیبایی، مهربانی و قدرت افکار و اعمال مثبت میپردازد؛ همه این موضوعات در یک پسزمینه از طبیعت و جادو روایت میشوند. داستان سفر پادشاه آمور را دنبال میکند؛ او توسط یک موجود قدیمی در بالای یک کوه پرورش یافت و از منفیتها و درگیریهای سرزمین زیرین دور نگه داشته شد. با رشد، آمور یاد گرفت که به شگفتیهای خورشید، طوفان و ستارگان ارزش قائل شود؛ این تجربیات شخصیت مهربان او را شکل دادند. هنگامی که به تاج و تخت رسید، قانون گل آبی را اعمال کرد؛ بر اساس این قانون، هر فرد موظف بود این گل خاص را کاشته و از آن مراقبت کند؛ زیرا این گل نماد امید و وحدت بود. این اقدام باعث هماهنگی میان مردم شد و سرزمینشان را از درد و رنج به زیبایی تبدیل کرد؛ زیرا آنها با همکاری یکدیگر، فقط به افکار و اعمال مثبت توجه داشتند. در نهایت، پادشاه آمور نشان داد که عشق و زیبایی میتوانند بر تاریکی غلبه کنند؛ به همین دلیل، سرزمین او به یک جای شاد و پرجنبوجوش تبدیل شد.