رمان «تنها» نوشته یوهانی آهو، در اوایل قرن بیستم نوشته شده است. داستان این رمان حول موضوعات تنهایی، تشنگ و فاصله عاطفی میچرخد و تجربیات شخصیت اصلی – که نامش ذکر نشده است – را هنگام آمادهسازی برای ترک وطن خود به خارج از کشور، و بازنگری بر روابطی که پشت سر میگذارد (بهویژه رابطهاش با زنی به نام آنا) به تصویر میکشد. در ابتدای رمان، شخصیت اصلی پس از یک شام با خانوادهاش معرفی میشود؛ فضایی پر از ناراحتی و تنش در آن حاکم است. هنگام آمادهسازی برای رفتن، او آنا را مشاهده میکند؛ کسی که تمایل عمیقی به برقراری رابطه عمیقتری با او دارد، اما احساس میکند که آنا از نظر عاطفی از او دور است. خداحافظی آنها با رسومات رسمی همراه بود و این امر احساس تنهایی و رد شدگی او را تشدید کرد. در حالی که دچار آشفتگی درونی ناشی از حسادت و غم بابت زندگیای است که پشت سر میگذارد، او همزمان احساس پشیمانی و نیاز به استقلال دارد. صحنههای رمان از حس تشنگ در محیطهای آشنا، به عزم برای پذیرفتن آینده ناشناخته منتقل میشوند؛ و این امر زمینهساز سفر جغرافیایی و عاطفی شخصیت اصلی میگردد.