«کفشپاشنهای سافو» نوشته لئوپولد فون زاخر-ماسوچ، داستانی تخیلی است که در اواسط قرن نوزدهم نوشته شده است. این کتاب احتمالاً بر موضوعات عشق، هنر و وسواس تمرکز دارد و در زمینهی پرجنبوجوش صحنهی تئاتری وین رخ میدهد. داستان در دنیایی اتفاق میافتد که در آن تحسین یک بازیگر توانا با شور و هیجان عاشقان او درهم تلاقی میکند؛ این داستان پیچیدگیهای احساسات انسانی را در زمینهی اجرا و فداکاری شخصی بررسی میکند. داستان دربارهی سوفی شرویدر، بازیگر مشهور وینی است که با توانایی فوقالعادهاش تماشاگران را مجذوب خود میکند؛ یکی از عاشقان او، فلیسیان دو واسیلفسکی، نجیبزادهای لهستانی است که از همان اولین لحظهای که او را در حال اجرا میبیند، عاشقش میشود. با وجود ثروت و جایگاه نجیبزادگیاش، او با چالش سخت جلب علاقهی سوفی روبرو میشود؛ این مسیر درگیریهای آنها را با مجموعهای از رویدادها که به یک کفشپاشنهی گمشده مرتبط هستند، پیچیدهتر میکند. با همگرایی مسیرهای آنها، سوفی با پیامدهای تأثیر خود بر اطرافیانش دست و پنجه نرم میکند؛ در حالی که تمنای فلیسیان به یک وسواس تبدیل میشود. در نهایت، این داستان روایتی از تعهد هنری، عشقی ناتمام و آنچه انسان برای رسیدن به شور و هیجان خود میتواند انجام دهد، است.