«شیطان» (Akuma) اثر جونایچیرو تانیزاکی، رمانی است که در اوایل قرن بیستم نوشته شده است. این اثر به مضامین میل، رواننژندی و کشمکشهای مدرنیته میپردازد که قهرمان داستان در ژاپن شهری با آنها مواجه است. رمان از خلال پردازشهای زنده و پیچیدهٔ شخصیتها، آشفتگی روانیای را بررسی میکند که با درهمتنیده شدن زندگی آنان در شهری سرشار از وسوسه و اضطراب پدید میآید. روایت بر سائِکی، جوانی که بهتازگی به توکیو نقل مکان کرده و سرشار از حس هراس و نومیدی است، تمرکز دارد. او ضمن دستوپنجه نرم کردن با احساساتش نسبت به دخترعمویش تِروکو، که همزمان مظهر جذابیت و خطر است، با حضور ناآرامکنندهٔ رقیبش، سوزوکی، نیز روبهرو میشود. کشمکشهای درونی سائِکی با تشدید الکلیسم و خاطرات تسخیرکنندهٔ گذشتهاش پیچیدهتر میشوند. هرچه او بیشازپیش بدگمان و وسواسی میشود، جهان پیرامونش به بازتابی کابوسوار از ترسهایش بدل میگردد و روابطش در گردابی از تنش فرو میروند. داستان کاوشی تاریک در میل انسانی، هویت و فشارهای روانیِ انتظارات اجتماعی است.