«جینِورا، یا دختر یتیم نونزیاتا» نوشتهٔ آنتونیو رانیِری، رمانی است که در میانهٔ قرن نوزدهم نوشته شده است. داستان حول محور جینِورا، دختر یتیم جوانی میچرخد که زندگیاش در محدودهٔ یتیمخانهای سختگیر در ناپل با رنج و رهاشدگی رقم میخورد. کتاب بهطور عمیق به موضوعاتی چون معصومیت، بیرحمی و دشواریهایی میپردازد که آسیبپذیرترین افراد جامعه با آنها روبهرو هستند. آغاز رمان خوانندگان را با شروع تراژیک زندگی جینِورا آشنا میکند و بر ناآگاهی او از خاستگاهش و آسیبی که از سوی سرپرستان بیرحم یتیمخانه متحمل میشود، تأکید دارد. از نخستین خاطرات او از درد و غفلت گرفته تا بدرفتاریهایی که تحمل میکند، مصیبت جینِورا با تأثیری عمیق ترسیم میشود. روایت، تجربههای او از رهاشدگی و ویرانی محیط پیرامونش را بهروشنی توصیف میکند و لحنی را برای سختیهایی که همچنان با آنها روبهرو خواهد شد، شکل میدهد. هنگامی که جینِورا در میان زندگی پرتلاطم خود پیش میرود، خوانندگان نگاهی اجمالی به مسائل اجتماعی آن دوره میاندازند، بهویژه مسائل مربوط به کودکان یتیم و نحوهٔ رفتار جامعه با آنان.